ferromagnetic

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary فرومغناطیسی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(ferromagnetic): بازگشت به واژه ferromagnetic ferromagnetic substances فرومغناطيسى علوم هوايى : فرومگنتيک کلمات مرتبط(1)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary fer·ro·mag·net·ic adj. Pronunciation:     - ' ne-tik Function:           adjective Date:               1896 : of or relating to substances with an abnormally high magnetic permeability, a definite saturation point, and appreciable residual magnetism and hysteresis   –fer·ro·mag·net \ ' fer-ə- ˌ mag-nət\ noun   –fer·ro·mag·ne·tism \ ˌ fer-ō- ' mag-nə- ˌ ti-zəm\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}