آیینه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آینه؛ تکه شیشهای که با جیوه پشت آن را پوشش میدهند تا بتوان صورت هر چیزی را به واسطه نور در آن منعکس کرد.
- اسم آینه، قاپ یا تاسی که نتوان حکم کرد که به چه شکلی نشسته
- اسم مجازاً هر چیز صاف و براق.
- اسم دل عارف. ؛~ی عیب شکستن (کن.)
- اسم ترک عیب جویی کردن. ؛~ در شهر کوران (کن.)
- اسم کار بیهوده به ویژه عرضه هنر و مهارت در نزد افراد بی اطلاع.