یک

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم (ریاضی): واحد آغاز کننده اعداد صحیح، اولین عدد صحیح در مجموعه عددهای صحیح که مبنای همه عددهاست. عددی که اگر در خود ضرب یا برخورد تقسیم کنند، خودش بدست می‌آید. نخستین شماره اعداد، واحد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary ae ; an ; one واژه هاى شامل يک ـ (783)
  3. اسم یِکَّ: در گویش گنابادی یعنی تنها ، بی کس
  4. اسم یَکِ: در گویش گنابادی یعنی یکی ، یک کسی ، یک عدد
  5. اسم نخستین شماره اعداد، واحد. عدد بزرگتر از صفر و کمتر از دو.
  6. اسم اول، نخست، تنها و بی‌همتا. درجه بالا، بسیار خوب.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}