fry
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary زاده ، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان ، گروه ، گوشت سرخ کرده ، بریانی، سرخکردن ، روی آتش پختن ، تهییج، سوزاندن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(fry): بازگشت به واژه fry french fry lamb's-fry small fry زاده ،تخم ،فرزند،حيوان نوزاد،جوان ،گروه ،گوشت سرخ کرده ،بريانى ،سرخ کردن ،روى اتش پختن ،تهييج ،سوزاندن کامپيوتر : سوزاندن کلمات مرتبط(3)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Fry n. Pronunciation: ' frī Function: biographical name Christopher 1907- Eng. dram.]]>