gad
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary جاد فرزند یعقوب و زلفه .سیخک ، سیخ، دیلم، گوه ، نیزه ، سنان ، میله ، اندازه گیری طول، شلاق سیخی، بخدا، ترابخدا، میله زدن به ، با میله بستن ، با میخ محکم کردن ، هرزه گردی کردن .
- واژهنامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary goad|gad = aigu 1 nok( e tiz) šâhin( e trâzu) 2 eng. goad rah-namâ
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(gad): بازگشت به واژه gad gad-fly سيخک ،سيخ ،ديلم ،گوه ،نيزه ،سنان ،اندازه گيرى طول ،شلاق سيخى ،ترابخدا،ميله زدن به ،با ميله بستن ،با ميخ محکم کردن ،هرزه گردى کردن ،جاد فرزند يعقوب و زلفه ورزش : شلاق کلمات مرتبط(1)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Gad n. Pronunciation: ' gad Function: noun Etymology: Hebrew Gādh Date: before 12th century : a son of Jacob and the traditional eponymous ancestor of one of the tribes of Israel –Gad·ite \ ' ga- ˌ dīt\ noun