garnishment

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary تزئین ، آرایش، تامین خواسته ، حکم تامین مدعابه ، احضار شخص ثالث، حکمتوقیف.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary garnish (n. garnishment) توقيف اموال مديون (نزد شخص ثالث)، اخطار يا احضار کردن garnishment order قرار توقيف اموال (نزد شخص ثالث)
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version اخطارى که به شخصى که اموال ديگرى در يد او توقيف شده است ،حکم توقيف ،تزئين ،ارايش ،تامين خواسته ،حکم تامين مدعابه ،احضار شخص ثالث ،حکم توقيف قانون ـ فقه : توقيف مال نزد شخص ثالث ،مى شود دائر بر اينکه حق تحويل اشيا يا نقود وى را به نامبرده ندارد و بايد در محضر دادگاه حاضر شود و به ادعاى خواهان پاسخ دهد علوم نظامى : توقيف کردن
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary gar·nish·ment n. Pronunciation: ' gär-nish-mənt Function: noun Date: 1550 1 : ORNAMENT , GARNISH 2 : a legal summons or warning concerning the attachment of property to satisfy a debt 3 : a stoppage of a specified sum from wages to satisfy a creditor or a legal obligation (as child support)
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}