grig
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary (ج. ش. ) مارماهی کوچک ، زنجره ، ملخ، مخلوق کوچک ، مرغ پا کوتاه ، شخص مسرور و بانشاط، آزار رساندن ، نا امید کردن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(grig): بازگشت به واژه grig merry as a grig (ج.ش ).مارماهى کوچک ،زنجره ،ملخ ،مخلوق کوچک ،مرغ پا کوتاه ،شخص مسرور و بانشاط،ازار رساندن ،نا اميد کردن کلمات مرتبط(1)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary grig n. Pronunciation: ' grig Function: noun Etymology: Middle English grege Date: 1566 : a lively lighthearted usually small or young person