مقدم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- پیش رفته، پیش - افتاده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary antecedent ; antecessor ; first ; gilt edge ; gilt edged ; headmost ; leading ; precedent ; preeminent ; preferent ; preferential ; premier ; premiere ; previous ; prior ; vaward واژه هاى شامل مقدم ـ (9)
- اسم جای قدم نهادن.
- اسم از سفر یا از جایی بازآمدن.
- اسم اقدام کننده.
* عربی (اِمف.) # پیش رفته، پیش - افتاده.