habitue

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary رونده همیشگی، مشتری، مانوس، معتاد.
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary s'habituer|habitué|habituée|habituate = habitude xu/oxt greftan + fra. s'habituer à qqn/qqch : bâ ciz/kas i oxt šodan
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version رونده هميشگى ،مشترى ،مانوس ،معتاد
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary ha·bi·tué n. Variant: also ha·bi·tue Pronunciation: hə- ' bi-chə- ˌ wā, ha-, - ˌ bi-chə- ' Function: noun Etymology: French, from past participle of habituer to frequent, from Late Latin habituare to habituate, from Latin habitus Date: 1818 1 : a person who may be regularly found in or at a particular place or kind of place 2 : DEVOTEE
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}