مقطع
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- بریده شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cutting ; section ; segment ; tablature واژه هاى شامل مقطع ـ (10)
- چیزی که آن را با بریدن زواید و پیراستن بیآرایند.
* عربی (اِمف.) #بریده شده. #چیزی که آن را با بریدن زواید و پیراستن بیآرایند.