handler

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary دسته گذار، رسیدگی کننده ، مربی، نگاهدارنده .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(handler): بازگشت به واژه handler ammunition handler interrupt handler tape handler گرداننده ،برنامه اى با يک کار منحصر بفرد که کنترل يک ورودى ،خروجى ،يا دستگاه ذخيره ،دسته گذار،رسيدگى کننده ،مربى ،نگاهدارنده کامپيوتر : يک فايل يا تسهيلات وقفه را بعهده دارد دستگذار ورزش : مددکار بوکسور کلمات مرتبط(3)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary han·dler n. Pronunciation: ' han(d)-lər, ' han-d ə l-ər Function: noun Date: 14th century 1 : one that handles something 2 a : a person in immediate physical charge of an animal especially : a person who exhibits dogs at shows or field trials b : a person who trains or acts as second for a boxer c : a manager of a political or public figure or campaign ball handler Function: noun Date: 1948 : a player who controls the ball in any of various games especially : a player who is skilled at handling the ball (as in basketball) –ball·han·dling noun
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}