harden

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary سخت کردن ، تبدیل به جسم جامد کردن ، مشکل کردن ، سخت شدن ، ماسیدن .
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary durcissement|durement|harden|hardening|toughen = dur saxt-tar namudan
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(harden): بازگشت به واژه harden age harden case-harden depth-harden dip-harden face harden flame-harden hammer-harden harden (to) strain age-harden strain harden سخت کردن ،تبديل به جسم جامد کردن ،مشکل کردن ،سخت شدن ،ماسيدن علوم مهندسى : سفت شدن کلمات مرتبط(10)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Har·den v. Pronunciation: ' här-d ə n Function: biographical name Sir Arthur 1865-1940 Eng. chem. Harden v. Function: biographical name Maximilian 1861-1927 orig. Felix Ernst Witkowski Ger. writer
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}