تار

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم چیز دراز بسیار باریک. رشته، نخ، ریسمان. چیز دراز بسیار باریک مثل موی و لای ابریشم و رشته «پنبه و تنیده» عنکبوت.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary blear ; caliginous ; chord ; dim ; dimmer ; dimmest ; fiber ; fibre ; filament ; nebulous ; obscure ; sleave ; warp ; web واژه هاى شامل تار ـ (33)
  3. اسم ریسمان پارچه که در طول واقع شده است، و آنکه در عرض واقع میشود پود است.
  4. اسم : یکی از سازهای موسیقی ایرانی که از قسمت‌هایی چون: دسته، کاسه، سیم‌گیر، شیطانک، سرپنجه، گوشی،‌ نقاره و ... تشکیل شده است. همچنین بر روی کاسه و نقاره‌ی آن پوست بره تو دلی گوسفند کشیده می‌شود. از استادان به نام قدیم آن می‌توان به: آقاحسینقلی، میرزا عبدالله،‌ میرزا غلامرضا شیرازی، درویش خان، مرتضی خان نی‌داوود، یحیی زرپنجه، علی اکبر شهنازی،‌ غلامحسین بیگچه خانی و از هنرمندان معاصر نوازنده‌ی آن می‌توان به: حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، داریوش طلایی،‌ داریوش پیرنیاکان و... اشاره کرد.
  5. اسم در گویش گنابادی به چشمی که بینایی کمی دارد همدفته می‌شود، غیر شفاف، کدز.
  6. صفت تیره، تاریک.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}