icing
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary شکر و تخممرغ روی شیرینی.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(icing): بازگشت به واژه icing anti-icing anti-icing fluid carburetor icing de-icing mechanical de-icing يخ زدن ،مسلح کردن بتون ،شکر و تخم مرغ روى شيرينى ورزش : ضربه خطاى مدافع از نيمه زمين خودى به خط دروازه حريف علوم نظامى : فشرده کردن فولاد کلمات مرتبط(5)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Ice adj. Function: abbreviation Iceland