احتیاط
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم توجه کردن به جوانب چیزی برای دوری از خطر. کاری را با حزم و هوشیاری انجام دادن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary canniness ; caution ; circumspection ; discretion ; forethought ; guard ; nicety ; precaution ; prudence ; reservation ; reserve ; vigilance واژه هاى شامل احتياط ـ (10)
- اسم دوراندیشی. چارهاندیشی. محکمکاری.
- اسم (نظامی): بخشی از نیروها که در پشت خط تماس نگهداشته میشوند تا موقع ضرورت مورد استفاده قرار گیرند.
- اسم (نظامی): بخشی از خدمتِ نظاموظیفه پس از دوره ضرورت.
- اسم (فقه): دقت کردن در انجام دادن یا تَرک کاری که تکلیف قطعی آن روشن نیست، مثلاً در کاری که حرام یا مباح است.