inactivate

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary ناکنش ور ساختن ، بی کار کردن ، سست کردن ، غیر فعال کردن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version از کار انداختن ناو،غير فعال کردن ناو از رده خارج کردن يکان ،خنثى کردن ،از کار انداختن ،ناکنش ور ساختن ،بى کار کردن ،سست کردن ،غير فعال کردن علوم نظامى : بى اثر کردن
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary in·ac·ti·vate v. Pronunciation: ( ˌ )i- ' nak-tə- ˌ vāt Function: transitive verb Date: 1906 : to make inactive –in·ac·ti·va·tion \- ˌ nak-tə- ' vā-shən\ noun
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}