indict

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary (حق. ) علیه کسی ادعا نامه تنظیم کردن ، اعلام جرم کردن ، متهم کردن ، تعقیب قانونی کردن .
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary indict متهم کردن (از طريق صدور کيفرخواست، يا توسط هيأت عالي منصفه)
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version متهم کردن کسى بر مبناى تشخيص هيات منصفه دادگاه جنايى ،(حق ).عليه کسى ادعا نامه تنظيم کردن ،اعلام جرم کردن ،متهم کردن ،تعقيب قانونى کردن قانون ـ فقه : تعقيب متهم از طريق صدور کيفرخواست به وسيله دادگاه جنايى
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary in·dict v. Pronunciation: in- ' dīt Function: transitive verb Etymology: alteration of earlier indite, from Middle English inditen, from Anglo-French enditer to write, point out, indict ― more at INDITE Date: circa 1626 1 : to charge with a fault or offense : CRITICIZE , ACCUSE 2 : to charge with a crime by the finding or presentment of a jury (as a grand jury) in due form of law –in·dict·er or in·dict·or \- ' dī-tər\ noun
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}