induct

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary فهمیدن ، درک کردن ، استنباط کردن ، وارد کردن ، گماشتن بر، آشنا کردن ، القائ کردن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(induct): بازگشت به واژه induct to induct into a seat برقرار کردن ،مستقر کردن ،دريافت کردن ،فهميدن ،درک کردن ،استنباط کردن ،وارد کردن ،گماشتن بر،اشنا کردن ،القاء کردن علوم نظامى : انرژى گرفتن کلمات مرتبط(1)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary in·duct v. Pronunciation: in- ' dəkt Function: transitive verb Etymology: Middle English, from Medieval Latin inductus, past participle of inducere, from L Date: 14th century 1 : to put in formal possession (as of a benefice or office) : INSTALL 2 a : to admit as a member b : INTRODUCE , INITIATE c : to enroll for military training or service (as under a selective service act) 3 : LEAD , CONDUCT
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}