کند
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- کنت:
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blate ; block ; blunt ; dilatory ; dull ; heavy ; lagging ; late ; lazy ; leaden ; loggy ; logy ; low speed ; slack ; slow ; sluggish ; snail paced ; tardy ; unapt ; unready
- کندن: در پهلوی کنتن kantan بوده است . ( ( فرود آمد از تخت ویله کنان زنان بر سر و گوشت ِ بازو کنان . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 245. ) واژه ی " کندن " فارسی ، پس از سیر در زبان های غیر ایرانی با تغییر لهجه و معنی به شکل " خندق ، قنات، کانال " در آمده و دوباره به زبان فارسی بازگشته است و امروزه با همان شکل تغییر یافته در زبان فارسی کاربرد دارد.
- پسوند محل و موضع و قریه و شهر و آن به صورت پسوند در اسامی امکنة ماوراءالنهر دیده میشود: اوزکند.
- صفت در ترکیبات به معنی «کنده» آید.
- صفت اضطراب، تشویش، آشوب.
- صفت مقابلِ تیز و تند.
- صفت کودن و نادان.
- صفت دلیر و پهلوان.
- اسم جراحت، ریش.
- اسم گریز.
- اسم کنده و چوب ستبری که بر پای اسیران و مجرمان میبستند.
* پهلوی # کنت: # کندن: در پهلوی کنتن kantan بوده است . ( ( فرود آمد از تخت ویله کنان زنان بر سر و گوشت ِ بازو کنان . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 245. ) واژه ی " کندن " فارسی ، پس از سیر در زبان های غیر ایرانی با تغییر لهجه و معنی به شکل " خندق ، قنات، کانال " در آمده و دوباره به زبان فارسی بازگشته است و امروزه با همان شکل تغییر یافته در زبان فارسی کاربرد دارد.