اصطکاک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم به هم ساییده شدن دو چیز، سایش. به هم مالیدن، به هم ساییدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary attrition ; friction واژه هاى شامل اصطکاک ـ (10)
- اسم : برخورد سلیقه و فکر، کدورت، ناراحتی.
- اسم : عاملی که حرکت جسمی بر جسم دیگر را کُند میکند. مالش.
- اسم : نیرویی که این عامل را بوجود میآورَد.