interrupter

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary آدم قطع کننده .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(interrupter): بازگشت به واژه interrupter atonic interrupter electrolytic interrupter ignition interrupter interrupter arm interrupter cam interrupter contact interrupter gap interrupter lever interrupter spring interrupter switch interrupter timing magneto interrupter mercury interrupter کليد قطع ،ادم قطع کننده علوم مهندسى : قطع کننده الکترونيک : ضربه گر قانون ـ فقه : معارض کلمات مرتبط(13)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary in·ter·rupt·er n. Variant:            also in·ter·rup·tor Pronunciation:     ˌ in-tə- ' rəp-tər Function:           noun Date:               circa 1512 : one that interrupts especially : a device for interrupting an electric current usually automatically]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}