کوچ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم رفتن از جایی بجای دیگر بصورت جمعی و خانوادگی همراه با وسایل زندگی، به قصد اقامت؛ مهاجرت. کوچیدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary colonization ; decampment ; departure ; emigration ; immigration ; migration واژه هاى شامل کوچ ـ (9)
- اسم کوچ عبارت است از جابجایی مرتب و دستهجمعی خانوارهای یک ایل همراه با دامها از محلی به محل دیگر.
- صفت لوچ و اَحوَل.