درون
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم داخل، میان چیزی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary ben ; inside ; interior ; inward واژه هاى شامل درون ـ (90)
- اسم دعایی که زردشتیان خوانند و بر خوردنیها دمند و سپس خورند.
- اسم توی یک چیز.
- اسم داخل
- اسم گاه به باطن فرد گفته میشود.