کوک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary basting ; high strung ; stitch ; tunable ; tunably ; tuneable واژه هاى شامل کوک ـ (34)
- اسم گنبد.
- اسم کمان.
- اسم بخیة درشتی که بر جامه بزنند.
- اسم آواز بلند.
- اسم میزان کردن یک آلت موسیقی مطابق دستگاهی خ
- اسم ابزاری در ساعت یا بعضی از اسباب بازیها که با پیچاندن فنر مخصوص ساعت را تنظیم یا اسباب بازی را به کار میاندازد. ؛توی ~کسی یا چیزی رفتن کنایه از: دربارة آن مطالعه و بررسی کردن.