knock up
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary سردستی آماده کردن ، بهم زدن ، برخورد کردن ، تحریک کردن ، از کار انداختن ، بپایان رساندن ، آبستن کردن ، ناراحت کردن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(knock up): بازگشت به واژه knock up knock up سردستى اماده کردن ،بهم زدن ،برخورد کردن ،تحريک کردن ،از کار انداختن ،بپايان رساندن ،ابستن کردن ،ناراحت کردن کلمات مرتبط(2)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary knock up Function: transitive verb Date: 1592 1 British : ROUSE , SUMMON 2 sometimes vulgar : to make pregnant