اصالت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نژاده بودن، اصیل بودن، بدرستی به کسی یا به چیزی نسبت داشتن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary gentility ; gentrice ; gentry ; ism ; originality واژه هاى شامل اصالت ـ (7)
- اسم نجابت داشتن، نجیب بودن، نجابت.
- اسم پیش از بعضی کلمهها میآید و از مجموع آن دو نام مکتبی اجتماعی، ادبی، سیاسی، و خصوصاً فلسفی بدست میآید که در آن مکتب، آن کلمه مبنا و محور اندیشه و مقدم بر چیزهای دیگر است.