led

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary زمان ماضی فعل lead.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(led): بازگشت به واژه led a led captain a led horse he should better to led than led line the party is led by him Light Emitting Diode،يک واحد نمايش الفبا عددى متداول که هر گاه با ولتاژ به خصوصى تغذيه شود مى درخشد ديود ناشر نور،ديود نورى ،زمان ماضى فعلlead کامپيوتر : ديود ساطع کننده نور کلمات مرتبط(5)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary LED n. Pronunciation:     ˌ el-( ˌ )ē- ' dē Function:           noun Etymology:          l ight- e mitting d iode Date:               1968 : a semiconductor diode that emits light when a voltage is applied to it and that is used in an electronic display (as for a digital watch)]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}