کیسه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پارچهای که اطراف آن را دوخته باشند تا بتوان چیزی در آن ریخت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bag ; bagging ; bladder ; bourse ; bung ; capsule ; cod ; cyst ; haversack ; marsupium ; pouch ; purse ; sac ; sack ; sinus ; theca ; vesica واژه هاى شامل کيسه ـ (68)
- اسم جیب. ؛ ~ دوختن برای چیزی طمع کردن در آن چیز. ؛ از ~ی خلیفه بخشیدن کنایه از: از جیب دیگری یا به حساب دیگری بخشیدن. ؛سر ~ را شل کردن کنایه از: پول خرج کردن.