کیش

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم دین، مذهب، آیین. روش، سنت، رسم.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary creed ; faith ; religion ; shoo واژه هاى شامل کيش ـ (9)
  3. اسم (ورزش): رحرکتی در بازی شطرنج که باعث تهدید شاه شده و شاه ناگزیر به تغییر خانه خود می‌شود‌
  4. اسم نوعی پارچه که از کتان بافند.
  5. اسم جعبه، تیردان. تیر چارکیش یا تیر چهارپر.
  6. اسم پری که بر تیر نصب می‌کردند. (خصوصاً)
  7. اسم کلمه‌ای برای راندن پرندگان و بویژه مرغ در زبان بهاری.
  8. اسم پر مرغ. (مطلقاً)
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}