کیش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم دین، مذهب، آیین. روش، سنت، رسم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary creed ; faith ; religion ; shoo واژه هاى شامل کيش ـ (9)
- اسم (ورزش): رحرکتی در بازی شطرنج که باعث تهدید شاه شده و شاه ناگزیر به تغییر خانه خود میشود
- اسم نوعی پارچه که از کتان بافند.
- اسم جعبه، تیردان. تیر چارکیش یا تیر چهارپر.
- اسم پری که بر تیر نصب میکردند. (خصوصاً)
- اسم کلمهای برای راندن پرندگان و بویژه مرغ در زبان بهاری.
- اسم پر مرغ. (مطلقاً)