lien

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary ( حق) حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به آن داده شود، حق رهن ، حق گروی، طحال، سپرز.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary lien حق حبس مال، حق رهن ملک بدهکار براي بستانکار equitable lien گرو برداشتن اموال معين براي تأمين مطالبات يا مخارج general lien (see also: particular lien, possessory lien) حق بستانکار براي حبس اموال بدهکار letter of lien Br. وکالتي که بدهکار به طلبکار مي دهد تا در صورت عدم پرداخت دين، طلبکار اموال بدهکار را در يد شخص ثالث براي وصول طلب خود بفروشد particular lien (see also: general lien, possessory lien) حق حبس مال خاص (مانند حق حبس انباردار يا تعمير کار نسبت به مالي که به او سپرده شده) possessory lien (see also: general lien, particular lien) حق حبس مال خاص (مانند حق حبس انبار يا تعميرکار، نسبت به مالي که به او سپرده شده) statutory lien حق حبس قانوني بر مال tax lien حق حبس اموال مؤدي به علت عدم پرداخت ماليات
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary link|bond|tie => lier 1 eng. bond, tie pâ(y)-bast band 2 pay-vast-agi payvand(-eš)
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(lien): بازگشت به واژه lien a person exercising lien carrier's lien excercising lien have a lien lien on goods maritime lien particular lien right of lien vender's lien حق حبس ،حق وصول طلب ،(حق )حق تصرف مال يا ملکى تاهنگاميکه بدهى وابسته به ان داده شود،حق رهن ،حق گروى ،طحال ،سپرز قانون ـ فقه : حبس مال ،حق رهن ملک بدهکار براى بستانکار بازرگانى : حق تصرف وثيقه کلمات مرتبط(9)
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary lien n. Pronunciation:     ' lēn, ' lē-ən Function:           noun Etymology:          Anglo-French lien, loyen bond, restraint, from Latin ligamen, from ligare to bind ― more at LIGATURE Date:               1531 1 : a charge upon real or personal property for the satisfaction of some debt or duty ordinarily arising by operation of law 2 : the security interest created by a mortgage]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}