تخمی
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت ویژگی حیوانی که از نژاد بهتر است و برای تولید مثل از آن استفاده میشود.
- صفت ویژگی گیاهی مناسب برای گرفتن تخم به منظور استفاده در کاشت بعدی (کشاورزی)
- صفت به درد نخور، ساختگی، بی فایده.
- صفت یعنی به درد نخور آشغال اصلا یه چیزی.
- صفت کنایه از تخم بادمجان دارد و در مورد خیار چنبر بعنوان خیار تخمی نیز بکار میرود.