maritime

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary بحری، دریائی، وابسته به بازرگانی دریائی، وابسته بدریانوردی، استان بحری یاساحلی.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary maritime law حقوق دريايي
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(maritime): بازگشت به واژه maritime maritime aircraft maritime climate maritime commerce maritime law maritime lien maritime operations maritime trade ناوگان مستقل دريايى ،وابسته به بازرگانى دريايى ،وابسته بدريانوردى ،استان بحرى ياساحلى علوم نظامى : ناوگان دريايى دريايى کلمات مرتبط(7)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary mar·i·time adj. Pronunciation:     ' mer-ə- ˌ tīm, ' ma-rə- Function:           adjective Etymology:          Latin maritimus, from mare Date:               circa 1550 1 : of, relating to, or bordering on the sea <a maritime province> 2 : of or relating to navigation or commerce on the sea 3 : having the characteristics of a mariner]]> maritime (as used in expressions) adj. Maritime Alps Maritime Provinces Maritime Territory ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}