minim
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه ، قطره ، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله ، نقطه ، حداقل، چیز کم اهمیت وخرد، کوچکترین ذره ، هر چیز کوچک ، خرد، ذره ، کمترین .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version وابسته به حداقل ،يک ششم دراکم ،چکه ،قطره ،جانور بسيار ريز،ادم کوتوله ،نقطه ،حداقل ،چيز کم اهميت وخرد،کوچکترين ذره ،هر چيز کوچک ،خرد،ذره ،کمترين
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary min·im n. Pronunciation: ' mi-nəm Function: noun Etymology: Latin minimus least Date: 15th century 1 : HALF NOTE 2 : something very minute 3 ― see WEIGHT table –minim adjective