هیچ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم همراه اسم با فعل منفی، برای سلب ویژگی یا حکمی از کلیه اعضای یک مجموعه، گرو، صنف، یا جنس به کار میرود؛ غایب، از یک مجموعه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary any ; anywise ; ever ; naught ; never ; nil ; nix ; none ; nothing ; nought ; nowise ; possibly ; whit ; zero واژه هاى شامل هيچ ـ (17)
- اسم هرگز. اصلاً، اصلن. ابداً، ابدن. مطلقاً، مطلقن. به هیچ وجه. به هیچ روی. اسم بعد از هیچ غالباً مفرد آید.
- اسم باری. کرتی (کرّتی).
- اسم برطرف شده و معدوم شده و لاشی. معدوم.
- اسم ذرهای . کمترین مقداری. اندکی. کمی. یک ذره کنایه از اندک و قلیل و کم.
- اسم گاهی، احیاناً، احیانن. اتفاقاً، اتفاقن.
- اسم برای استفهام و به معنی هل عربی. آیا.
- اسم به راستی. در حقیقت. واقعاً، واقعن. فیالواقع.
- اسم نیست، نابود، پوچ و بیاعتبار.
- اسم آیا، هیچ میدانی؟
- اسم اصلاً، ابداً.