mobilization

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary بسیج.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary mobilize (n. mobilization) بسيج کردن، آماده کردن، راه انداختن
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(mobilization): بازگشت به واژه mobilization balanced mobilization economic mobilization full mobilization general mobilization mobilization base mobilization exercise mobilization of savings mobilization reserves partial mobilization reserve mobilization total mobilization تجهيزات قوا،به حرکت دراوردن ،تجهيز کردن ،بسيج کردن ،بسيج قانون ـ فقه : بسيج روانشناسى : بسيج بازرگانى : تحرک دادن علوم نظامى : تحرک بخشيدن بسيج احتياط ها کلمات مرتبط(11)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary mo·bi·li·za·tion n. Pronunciation: ˌ mō-bə-lə- ' zā-shən Function: noun Date: 1799 1 : the act of mobilizing 2 : the state of being mobilized
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}