تاج
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کلاه جواهر نشان که پادشاهان بر سر گذارند، دیهیم، تاژ.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary copestone ; corona ; coronet ; crest ; crown ; miter ; mitre ; rostrum واژه هاى شامل تاج ـ (25)
- اسم نخستین بار کیومرث آن را بر سر نهاد.
- اسم کلاهی که به نشانه پادشاهی و فرمانروایی بر سر میگذارند؛ افسر.
- اسم (جمع): کلاه ترک، ترکِ درویشان، کلاه قابدوزیشدهٔ صوفیان.
- اسم (استعاره): قسمت آشکار و مرئی دندان که از لثه خارج و از مینا پوشیده است.
- اسم (مجاز): بلندمرتبه.
- اسم هر چیز مانند تاج