گزک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- سرما زده.
- موقع، فرصت مناسب.
- بهانه، دستاویز. ؛ ~دست کسی دادن یا افتادن: بهانه یا مدرک به دست کسی افتادن یا دادن.
- اسم تشن
- اسم نوبت، دفعه، کرت.
- اسم نوبت آب در زراعت (معمولاً در ۸ یا ۱۶ روز)
* هندی #سرما زده. #موقع، فرصت مناسب. (عا.) # بهانه، دستاویز. ؛ ~دست کسی دادن یا افتادن: بهانه یا مدرک به دست کسی افتادن یا دادن.