ترب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل ترب ـ (2)
- صفت همزاد، همال، همسال.
- اسم مکر، حیله، زرق، تزویر.
- اسم گزاف، گزافه.
- اسم زبان آوری، چرب زبانی.
- اسم حرکت از روی ناز یا قهر.
- اسم گیاهی است یک ساله با برگهای درشت و ریشة چغندر مانند به رنگهای سفید و سیاه که دارای طعم تند و تیزی میباشد.