naturalize

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary بتابعیت کشوری در آمدن ، پذیرفته شدن ( درکشور)، جزو زبانی وارد شدن (کلمات)، بومی شدن ( گیاه و جانور)، طبیعی شدن .
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary naturalize (n. naturalization) اعطا کردن تابعيت، کسب کردن تابعيت
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version حق تابعيت دادن ،بتابعيت کشورى در امدن ،پذيرفته شدن( درکشور)،جزو زبانى وارد شدن( کلمات)،بومى شدن( گياه و جانور)،طبيعى شدن قانون ـ فقه : اعطاى تابعيت قبول تابعيت کردن
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary nat·u·ral·ize v. Pronunciation:     ' na-chə-rə- ˌ līz, ' nach-rə- Function:           verb Inflected Form:  &nbsp -ized ; -iz·ing Date:               1559 transitive verb 1 : to confer the rights of a national on especially : to admit to citizenship 2 : to introduce into common use or into the vernacular 3 : to bring into conformity with nature 4 : to cause (as a plant) to become established as if native intransitive verb : to become established as if native   –nat·u·ral·i·za·tion \ ˌ na-chə-rə-lə- ' zā-shən, ˌ nach-rə-\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}