گشاد

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت پهن، فراخ. مق تنگ.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary broad ; capacious ; loose ; slack ; spacious ; wide واژه هاى شامل گشاد ـ (42)
  3. صفت دارای پهنا، قطر، گنجایش، ظرفیت یا وسعت بیش از حد معمول.
  4. صفت رها کردن تیر از شست.
  5. صفت فتح، تسخیر.
  6. صفت گشایش.
  7. صفت حمله.
  8. قید با فاصله از یکدیگر.
  9. قید آن که تن به کار نمی‌دهد، تنبل.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}