needful

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary لازم، ضروری، نیازمند، ناگزیر، مایحتاج.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(needful): بازگشت به واژه needful the needful لازم ،ضرورى ،نيازمند،ناگزير،مايحتاج کلمات مرتبط(1)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 need·ful adj. Pronunciation:     ' nēd-fəl Function:           adjective Date:               12th century 1 : being in need 2 : NECESSARY , REQUISITE   –need·ful·ly \-fə-lē\ adverb   –need·ful·ness noun ]]> 2 needful adj. Function:           noun Date:               1709 1 : something needed or requisite 2 : MONEY ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}