گل انداختن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل : کاملاً سرخ شدنِ زغال و مانند آن. گرم شدن.
- فعل : سرخ و برافرخته شدن چنانکه صورت وگونه.
- فعل کشیدن و دوختن نقش یا طرحی، بویژه نقش یا طرحی به شکل گل بر روی پارچه.
- فعل با پارچه بر روی سطح صیقلی مانند کاشی، موزاییک، و آیینه حلقههایی به شکل گل ایجاد کردن. نقش انداختن.
- فعل : گل کردن.
- فعل : سرخ شدن و لکهلکه شدن پوست، تاول زدن.