objectify

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن ، بنظر آوردن ، بصورت مادی و خارجی مجسم کردن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version خاصيت و ماهيت چيزى رامعين کردن ،بنظر اوردن ،بصورت مادى و خارجى مجسم کردن
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary ob·jec·ti·fy v. Pronunciation:     əb- ' jek-tə- ˌ fī Function:           transitive verb Inflected Form:  &nbsp -fied ; -fy·ing Date:               circa 1837 1 : to treat as an object or cause to have objective reality 2 : to give expression to (as an abstract notion, feeling, or ideal) in a form that can be experienced by others <it is the essence of the fairy tale to objectify differing facets of the child's emotional experience ― John Updike>   –ob·jec·ti·fi·ca·tion \- ˌ jek-tə-fə- ' kā-shən\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}