officiate

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary مراسمی را بجا آوردن ، اداره کردن ، بعنوان داور مسابقات را اداره کردن .
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary officiate رسمأ انجام وظيفه کردن، به عنوان سرداور انجام وظيفه کردن
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version مراسمى را بجا اوردن ،بعنوان داور مسابقات را اداره کردن ورزش : مقام رسمى
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary of·fi·ci·ate v. Pronunciation: ə- ' fi-shē- ˌ āt Function: verb Inflected Form: -at·ed ; -at·ing Date: 1623 intransitive verb 1 : to perform a ceremony, function, or duty 2 : to act in an official capacity : act as an official (as at a sports contest) transitive verb 1 : to carry out (an official duty or function) 2 : to serve as a leader or celebrant of (a ceremony) 3 : to administer the rules of (a game or sport) especially as a referee or umpire –of·fi·ci·a·tion \- ˌ fi-shē- ' ā-shən\ noun
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}