گماشته
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت منصوب شده، مأمور شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agent ; appointed ; appointee ; assignee ; batman ; commissionaire ; orderly ; procurator واژه هاى شامل گماشته ـ (1)
- اسم مأمور، عامل.
- اسم نوکر، خادم.