مشترک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- دارای شریک، شریک دار.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary common ; joint ; meant ; subscriber واژه هاى شامل مشترک ـ (45)
- شریک و انباز در چیزی.
- کسی که روزنامه یا مجلهای را آبونه
* عربی (اِمف.) # دارای شریک، شریک دار.