ordinate

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary عرض، بعد قائم.
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary ordonnée|ordered|ordinate|neat => ordonner (dar-)cida be-sâmân ru-be-râh rade/dasta-bandi(-šoda)
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(ordinate): بازگشت به واژه ordinate maximum ordinate عرض( محور مختصات)،رست ،عرض( در صفحه مختصات)،عرض( نقطه)،عرض ،بعد قائم کامپيوتر : محور Y از يک گراف يا نمودار الکترونيک : عرض معمارى : عرض نقطه روانشناسى : عرض بازرگانى : حور افقى علوم هوايى : محور عرضها کلمات مرتبط(1)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary or·di·nate n. Pronunciation:     ' o ̇ rd-nət, ' o ̇ r-də-nət, - ˌ nāt Function:           noun Etymology:          New Latin ( linea ) ordinate ( applicata ), literally, line applied in an orderly manner Date:               1676 : the Cartesian coordinate obtained by measuring parallel to the y-axis ― compare ABSCISSA ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}