گند
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کثافت، آلودگی. بوی بد، عفونت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary fetor ; infection ; stench ; stink واژه هاى شامل گند ـ (8)
- اسم (قالیبافی): کله، گره.
- اسم خایه.
- اسم گَند چیزی بالا آمدن (درآمدن): فساد آن آشکار شدن.
- اسم گَند چیزی را بالا آوردن: کاری را بسیار بد انجام دادن، رسوا شدن.