معروف
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- شناخته شده، شهرت یافته.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary demotic ; famous ; grand ; historic ; magnific ; renowned ; starry ; tyupical ; well known واژه هاى شامل معروف ـ (6)
- کار نیک، عمل ثواب. ؛ امر به ~ امر کردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی. مقابل نهی از منکر.
* عربی (اِمف.) # شناخته شده، شهرت یافته. #کار نیک، عمل ثواب. ؛ امر به ~ امر کردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی. مقابل نهی از منکر.