pat
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary نوازش، دست زدن آهسته ، قالب، نوازش کردن ، دست نوازش برسرکسی کشیدن ، آهسته دست زدن به ، بهنگام، بموقع، بی حرکت، ثابت، بطور مناسب.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(pat): بازگشت به واژه pat a pat on the back pat lowe pit a pat to come pat to pat oneself on the back to pat upon something to sell or pat up at a دست زدن اهسته ،قالب ،نوازش کردن ،دست نوازش برسرکسى کشيدن ،اهسته دست زدن به ،بهنگام ،بموقع ،بى حرکت ،ثابت ،بطور مناسب کلمات مرتبط(7)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary PAT n. Function: abbreviation point after touchdown]]>